تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...
من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

بگذار هر چه میگویند، بگویند...

من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

از سکوت و از رقص با خیال دست نخواهم کشید...

دنیای من عاری از آدمهاست...

خالی از آدمهای چند رنگ و خالی از هیاهو و صدا...

گوش کن...

پر است از صدای باد...

پر است از نرمی باران و گرمی آفتاب...

پر است از گلدانهای شمعدانی و صدای جیرجیرکها...

خواب صبحدمم با صدای کنجشگکان باغچه شیرین است و

خواب شبانگاهم با نوازش مهتاب پشت پنجره...

آندم که نفس کم می آورم

پناهنده میشوم به خنکای سایه خیال...

من دست خنک آب را حس میکنم ، آندم که از آتش نبودنت میسوزم...

و نوازش مهتاب را ، آن هنگام که محتاج گرمی آغوش تو ام...

بگذار هر چه میگویند، بگویند...

من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

من زنده ام به رویا

به سان ماهی قرمزی که به آغوش آب نفس میکشد...

و خسته ام از رویا

به سان تشنه ای که از سراب، سیراب نمیشود....

من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

از اشکهای شبانه ،

از مستی بوی باران و

از دیوانگی دلتنگی و مزه مزه کردن خاطرات تو  دست نخواهم کشید...

از بو کشیدن عطر خیالی تو ،

و از لمس خیالی دستان تو دست نخواهم کشید...

با تو تنهایم عابر

بی تو تنهاتر...

و تو هرگز صدایم را نمیشنوی...

شعر میخوانی برایم و، شعرم را نمیفهمی...

با تو تنهایم عابر

و بی تو بسی تنهاتر...

من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

چه تو باشی و شریک خیال

چه نباشی و من تنها صاحب آن...

بگذار هر چه میخواهند، بگویند...

من هرگز از رویا دست نخواهم کشید...

...........................................................................................................................................

با تو تنهایم عابر، بی تو تنهاتر...

نوشته شده توسط طنین در چهارشنبه 2 مرداد 1392 و ساعت 04:40 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-