تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - خدا پر داد تا پرواز باشد ...
خدا پر داد تا پرواز باشد ...

فقط میتوانیم بنگریم

گذر زمان را و رفتن را ...

و بال گرفتن را و پر كشیدن را ...

از اینجا تا اونجا كه خدا هست ، چقدر فاصله است ؟

چندتا پر توى هر بال  لازمه باشه تا بتونه به ارتفاع اون بالا بالاها اوج بگیره ... ؟!

چرا من گمشون كردم ؟! خدایا ! بالهاى من كجان ؟!

خدایا ! چرا دیگه نمیتونم بپرم ... ؟!

دست‌هاى خالى منو مبینى ؟! به طرف تو سو گرفتن ؛

میشه آسمونت بباره و دستاى من زیر قطره‌هاى محبتت خالى بمونن ؟!

كلمه‌ها یاریم نمیكنن حرف بزنم ... جمله‌هام بى‌صداست ، ولى میدونم كه تو میشنوى ...

آروم میشم وقتى به اینجا میرسم كه ... آره ، تو دارى میشنوى ...

اون قایق نجاتى كه میگفتى ،‌ به كدوم دریا مقصد داشت ؟

كجا لنگر انداخته ؟ تو كدوم ساحل پهلو گرفته ؟

به آفتاب بگو كمكم كنه پیداش كنم !

خدایا ! به آفتاب بگو كمكم كنه كه بتونم پیداش كنم ... !

دلم خیلى تنگ شده ...

............................................................................................... 

 در اوج دل نشاندمت ؛ در رهگذار زندگى زمانه گر خزان شود ، توئى بهار زندگى ...

 

 

نوشته شده توسط طنین در چهارشنبه 11 دی 1387 و ساعت 02:39 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-