تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - فراموش نكردن‌ها ، زیباترین هدیه خاطره‌هاست ...
فراموش نكردن‌ها ، زیباترین هدیه خاطره‌هاست ...

به دستهاى کوچک بچه ها

وقتى گرم ساختن آدم برفى یخ میکنند

و حتى از زیر دستکشهاى رنگى و بافتنى سرخ میشوند ، فکر میکنم .

به دستهایى که میشود از فرط مهربانى بوسیدشان !

به دستهایى که هنوز مانده تا مثل آدم بزرگها یاد بگیرند جفا کنند !

دستهایى که هنوز روى رخسار کسى به ضرب فرود نیامده‌اند !

دستهایى که هنوز چشم کسى به آنها نیست براى خرجى دادن ...

دستهایى که نهایت کارى که کرده‌اند ، تو جشن تولدها بهم خورده‌اند و شادى آفریده‌اند !

دستهایى که هنوز حناى زندگى رنگشان نکرده ...

دستهایى که با همه ى کوچکى بزرگ اند و پر سخاوت !

دستهایى که هنوز براى عقد پیمانهاى دروغین ،

براى اعلام همراهى که عمرش به کوتاهى یه پلک زدن است ، ژست مودت به خود نگرفته اند !

کاش اینقدر بچه ها براى بزرگ شدن ، براى این همه تغییر کردن ،

كاش بچه‌ها براى یاد گرفتن همه‌ى این سیاهى‌ها ، اینقدر شتاب نمیکردند ...

دست‌ها همیشه كوچك میمانند ، بزرگ شدنشان تصور ماست ...

کاش اینقدر زود یادشان نمیرفت روزهایى بود كه با همین دستهاى كوچك شادى مى‌آفریدند ...

خدا گواه است رسم بزرگ شدن این نیست ...

.......................................................................................................

دیگه اون همه شیطنت و سروصدا یادم رفته .

روزاى خیلى قشنگى بود ...

مدت‌ها بود كه یادم رفته بود سربه‌سر استاد گذاشتن چه مزه‌اى داره !

انگار زندگى از یادم رفته !!!

انسان موجود عجیبیه ! هم مقاوم و هم بسیار شكننده !

میدونم كه اشتباه از من بود ؛ اشتباهى كه هم به خودم صدمه زد ، هم به بعضى از اطرافیانم !

اشتباه من این بود كه باور كردم !

نه ؛ باور اشتباه نبود ! اشتباه من این بود كه خواستم قشنگیه دنیام رو‌ ، با كس دیگه‌اى قسمت كنم ...

گاهى زیادى شبیه آدما میشیم ...

كسى در بلنداى آسمون قلم به‌دست گرفته و اونه كه تقدیرمون رو رنگ میبخشه !

و حتى اگه رنگین‌كمون هم باشى ، تا طراوت بارون نباشه ، تلؤلؤى ندارى ...

آفتاب گرمه ؛ آسمون آبیست و گاهى ابرها دامن خاكستریشونو روى سقف پنبه‌ایش پهن میكنن ...

و آب هنوز نوازشگر بال چشمهاى لرزان است ...

و ستاره‌ها هنوز مهربانى قسمت میكنند و مهتاب هنوز هر شب قصه‌گوست ...

چترهاتان را ببندید اى به ساحل مانده ها ؛ شاید این باران که مى بارد ، شما را تر کند ... !

یه روز دیر كردم !

راست میگفتى ، دیگه بارونى نیست كه رنگین‌كمونى باشه !

من عادت كردم و این فراموش نكردن‌ها ، زیباترین هدیه خاطره‌هاست ...

  تولدت مبارك رنگین‌كمون خاطرات سفید من ... 

 

نوشته شده توسط طنین در یکشنبه 29 دی 1387 و ساعت 19:31 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-