تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - خدایا ! دلم به اندازه‌ى همه گنجشک‌ها کوچیک شده ...
خدایا ! دلم به اندازه‌ى همه گنجشک‌ها کوچیک شده ...

نبودنت بهترین بهانه است براى اشک ریختن ...

ولى کاش بودى تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ؛

کاش بودى و دستهاى مهربانت مرهم همه دلتنگى‌ها و نبودن‌هایت میشد ...

کاش بودى تا سر به روى شانه‌هاى مهربانت میگذاشتم ،

و دردهایم را به گوش تو میرساندم ؛

بدون تو عاشقى برایم عذاب است ...

میدانم که نمیدانى بعد از تو دیگر قلبى براى عاشق شدن ندارم .

کاش میدانستى که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم .

میدانى که اگر از کنارم بروى لحظه هاى زندگى برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانى بدون تو دیگر بهانه اى نیست براى ادامه ى زندگى ، جز انتظار آمدنت ...

............................................................................................................

یه اتاق كوچولو با یه پنجره بزرگ

پنجره‌اى كه رو به آسمون آغوش باز میكنه

و شب‌ها هم‌صحبت مهتاب میشه ...

و صداى گنجشكا ، هم‌آواز تنهایى چشم‌هاى همیشه نشسته پشت پنجره‌ان ...

و یك شمع كوچك ،

و یك ابر باران دلتنگى ...

و یك دل محبت و یك خواب خاطره ...

قصه‌ى من بود و حسرت یك سبد ستاره ...

و من فقط  میتوانم سكوت كنم و او فقط نگاه میكند ، فقط نگاه ...

آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد ...

و ستاره را سوز قطره‌اى اشك ...

و ستاره‌ى اشك را نشاند بر گوشه‌اى از كویر دلتنگى ...

و من باز نمیدانم چرا اینقدر دلتنگم ...

دلتنگم ...

.................................................................................................. 

میدانم که نمیدانى بعد از تو دیگر قلبى براى عاشق‌شدن ندارم...

 

نوشته شده توسط طنین در جمعه 2 اسفند 1387 و ساعت 18:23 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-