تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - بگذار سر به سینه‌ى من تا بگویمت غم كجاست ...
بگذار سر به سینه‌ى من تا بگویمت غم كجاست ...

سکوتى از جنس بغض

هوایى از جنس ابر

مى توان آمدن باران را جشن گرفت ...!

.................................................................................

فكر كنم چند روز پیش یه دوست خیلى قدیمى رو دوباره دیدم ؛

مدتها بود ازش دور بودم . نمیدونم بى‌خبر بودم یا بود و من نمیدیدم ...

و شاید هنوز هم بى‌خبرم ...

بین حصارى از سكوت و شب اسیرم .

تو این حصار هر شب از دریچه چهارتا خط به هم چسبیده آسمونو نگاه میكنم ،

و سعى میكنم فكر كنم تو اون لحظه آزادم !

فكر میكردم چشمامو كه ببندم میتونم از روى این بركه‌ى درد و دلتنگى بپرم ؛ فكر میكردم پنجره‌ست ...

فكر میكردم آدما هم میتونن پرواز كنن ؛ اما فقط فكر میكردم !

چشماتو ببند و دستتو بذار رو پلكات . تا ده بشمر و زیر نوازش انگشتات ،

به دنیایى نگاه كن كه تو قلبت از اونجا نیرو میگیرى ...

حالا چشماتو باز كن و به اطرافت نگاه كن ! چى مى‌بینى ؟

همه چى تاره و خط‌ خطى !

عزیزدلم ! دنیاى واقعى اطراف ما این‌شكلیه !

زندگى زیباست ، میدونم . اما نگو دنیاى آدما هم قشنگه !

زندگى بدون آدما قشنگه !

حصارى كه دورم چنبره زده و رهام نمیكنه این رنگیه ؟! تار و خط خطى‌و ، خاكسترى ...

آخ خدا ، پس كى میپرم ؟!

چقدر آواى سوزناك نى زیباست !

درد رو صامت به صامت میخونه و نفس‌به‌نفس پلك میزنه ...

بگذار سر به سینه‌ى من تا كه بشنوى آهنگ اشتیاق دلى دربند را

شاید كه بیش‌از این نپسندى به كار عشق ، آزار این رحیله‌ى سر در كمند را ...

بگذار سـر بر سینـه‌ى من تا بگویمت انــدوه چیسـت ، عشق كدامسـت ، غم كجاسـت ...

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان عمریست در هواى تو ، از آشیان جداست .

بگذار تا بنوشمت اى چشمه‌ى شراب ! بیمار خنده‌هاى توام ؛ بیشتر بخند ...

خورشید آرزوى منى ، گرم‌تر بتاب ...!

.....................................................................................................................

 بگذار سر به سینه‌ى من تا بگویمت اندوه چیست ، عشق كدامست ، غم كجاست ...

 

نوشته شده توسط طنین در یکشنبه 17 خرداد 1388 و ساعت 02:24 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 17 خرداد 1388 و ساعت12:41