تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - میدونم كه ندارمش ...
میدونم كه ندارمش ...

آن‌ها ساده‌لوحى یک قلب را با خود به قصر قصه‌ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یک نفر به رقص برخواهد خاست

و گیسوان کودکیش را در آب‌هاى جارى خواهد ریخت

...................................................................

نیستش

نمیدونم كجاست ... چه میكنه ... ولى میدونم كه ندارمش !

هیچوقت نخواستم كه تورو با چشمات به یاد بیارم ؛

نمیخواستم كه تورو تو گم‌ترین آرزوهام ببینم ؛

نمیخواستم كه بى‌تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم ...

آخه تو هول‌وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم !

تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى‌مروت !

دیگه دلى میمونه كه جور دل كبوتر بتپه ، كه با شما از جون زندگیش بگه ؟!

بگه كه هنوز زنده‌است ...

اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو

بذار كه اون خوش‌غیرتاش بدونن كه دل ، دِله‌ و این دیگه دل نیست !

دیگه دل نمیشه !

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ...

 

نمیدونم شاعرش كیه

هركى سرودش خیلى قشنگ حرف زده

نمیدونم چرا دلتنگى رهام نمیكنه ؛‌ نمیدونم دلتنگ چیم ...

میدونم كه دلم خیلى تنگه !

خیلى ...

..............................................................................................................................

 كاش مى‌پریدم ...

 

نوشته شده توسط طنین در یکشنبه 28 تیر 1388 و ساعت 01:45 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-