تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - اى برده امان از دل عشاق كجایى ؟!
اى برده امان از دل عشاق كجایى ؟!

چون صید به دام تو به هر لحظه شكارم

اى طرفه‌ نگارم ...

از دورى صیاد دگر تاب ندارم، رفته است قرارم ...

چون آهوى گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام درآغوش نگیرم، نگرانم ...

گر بوى تو را باد به منزل برساند جانم برهاند !

ورنه ز وجودم اثرى هیچ نماند ، جز گرد و غبارم ...!

و این وسط دویدن‌هاى مکرر باران به روى گونه‌هایم احمقانه‌ترین جریان زندگیست ...

..............................................................................................................................................

یك آسمون بود و

یك ماه كه مونسم بود و

یك عالمه ستاره كه هم‌صحبتم بودن و

یك پنجره كه سكوش آغوش گریه‌هام بود و

یك خدا كه همه فریادهاى سكوتم و سوزهاى دلمو مى‌شنید و مى‌دید ...

حالا یك دل دارم كه خیلى از این روزگار شكسته و یك قلب پر از دلتنگى ...

و خدایى كه انگار صدایى نمى‌شنوه ...

خداجون قهرت نیاد ! دلم از تو هم گرفته ...

این دنیایى‌ها رو نمیخوام ! دلم تنگه عشق و محبت و وفاى آدمها نیست ؛

دلم تنگه خنده ابر و چشمهاى همیشه منتظر نیست ؛ ولشون كن !

بذار به حال خودشون باشن !

بذار بگذرن ...

دلم تنگه دعاى صبحگاهى گنجشكاى پشت پنجره‌است ؛ دیگه دعا نمیخونن ؟!

چرا دیگه صداى جیك‌جیك پر تب‌وتاب و قشنگشون نمیاد ؟!

چرا دیگه پرهاى ریزشون رو سكوى سنگى پشت پنجره نمیریزه ؟!

چرا دیگه پشت پرده‌ام نمیشینن ؟!

مى‌ترسم آدرس درخت گیلاس باغچه از یادشون رفته ‌باشه ؛

مى‌ترسم یواش‌یواش از یاد تو هم برم ...

دلم داره میتركه !

 

خوش اومدى ماه‌ترین ماه سال ! خوش اومدى ...

................................................................................................

دویدن‌هاى مکرر باران به روى گونه‌هایم احمقانه‌ترین جریان زندگیست ... 

 

نوشته شده توسط طنین در یکشنبه 1 شهریور 1388 و ساعت 01:08 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1388 و ساعت20:43