تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - طنینم، همیشه خدا هست ...
طنینم، همیشه خدا هست ...

و تبسمى كوتاه ...

شاید تمام پاسخم همین بود.

چقدر چهره بامحبتش رو دوست دارم ، حتى وقتى نمیبینمش !

حرف زدن باهاش برام لذت بخشه . همه چى یادم میره ، خودم میشم . خودم میشم !

گریه كردم ، خیلى گریه كردمو اشك ریختم ، با نهایت سوز دلم بهش گفتم منو فراموش كردى !

دیشب خیلى بهش گلایه كردم . كى جاى منو داره تو خونَت میگیره ؟! اون كیه كه نمیذاره اشكامو ببینى ؟!

اون كیه كه نمیذاره سوز دلمو مرهم بذارى ؟! اون كیه كه میگه آرومم نكنى ؟!

دلم خیلى گرفته، اون كیه كه داره تنگ ترش میكنه ؟!!!

از این همه دلتنگى دارم خفه میشم . دلم داره میتركه . خجالت نمیكشم كه بگم خیلى گریه كردم .

اما میدونم كه تو بزرگى !

چقدر بزرگى ! چقدر بزرگى ! چقدر بزرگى خداى مهربون من !

مثل یه پرده كه بره كنار و آفتاب از پشت پنجره ، رو قالیچه اتاقت بیفته ... مثل بازى با انگشتاى آفتاب ...

مثل رقصیدن ماهى زیر شرشر آبىِ آب ، از شیر قدیمى بالاى حوض ...

مثل بازى گنجشكا لابه لاى شاخه هاى آلبالو و سروصداى پر نشاط شون دم صبح !

خوش به حال گنجشكا !

خوش به حال قاصدك كه آزاد ه و با اون دامن سفید پُفیش ، همیشه آماده‌ى رقصیدن با باد !

مثل دل مهربون پاپاجون كه هنوزم بعضى شبا به خوابم میاد و با نگاهى آروم مرمرش رو ناز میكنه...

مثل درخت سیب كوچولو و بزرگ باغچه كه با شاخه‌هاى كوچیكش ، غیرتى بیشتر از كاج قدبلند كوچه داره !

مثل سجاده سبز كوچیك من كه به ارتفاع معراج با قالى سلیمان به آسمون پروازت میده !

مثل عمق سیاهى روشن آسمون شب ، كه به اندازه اشك هاى گرم آدما ، غمِ دل مرهم گذاشته ؛

و به اندازه ستاره هاى روشنش ، اونم اشك ریخته !

مثل یه ستاره كه با سوختن تمام وجودش ، چشمك شیرینش رو تو چشماى خیس منتظراش میكاره ...

به اندازه محبتى كه تو دلم دارم ، به اندازه دوست داشتنم ...

به اندازه امیدم به خواست و اراده خدا !

   به این همه اندازه و این همه امید دوستت داشتم ...

دریغ از این همه دریغ ...

كاش میشد به دنیایى دیگه پرواز كرد كه اونجا آدماش ، آدم باشن.

كه معنى دوست داشتن رو بدونن ، كه مهربون باشن ... كه مهربون باشن !

باز هم دریغ؛ هیچ جاى دیگه‌ى این كره خاكى، بیشتر از اینجا مهربونى نداره و احساس محكومه به رنج ...

زنده بودن اجباره ، اما زندگى اختیار ...

كاش میشد هر وقت كه میخواستیم میتونستیم پرواز كنیم و رها بشیم ...

از دامن اسارت بى‌مهرى و غم آزاد بشیم ...

اما گوش كن ! تو هم میشنوى ؟! میگه طنینم ، همیشه خدا هست ...

آره ؛ فكر كنم خدا همیشه هست ...

 

نوشته شده توسط طنین در دوشنبه 29 مهر 1387 و ساعت 01:41 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-