تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - میرسد روزی که رها شوم...
میرسد روزی که رها شوم...

امروز بارون قشنگی بارید...

بیشتر از  یک ساعت زیر رقص قطره­قطره­هایی که از آسمون میومدن راه میرفتم،

خیس خیس شدم...

چه حس قشنگی داشت !

دلم برای راه رفتن زیر بارون و خیس شدن و لرزیدناش خیلی تنگ شده بود...

اینقدر بارونی میشی که مرواریدای چشمات از قطره­های آسمون قابل تشخیص نمیشه !

اونوقت میتونی هرچقدر که دلت میخواد ، تو هم پابه­پای آسمون بباری...

 

خوب میفهمم در دل آسمان چه میگذرد

که گاهی با ناله­ای بغض­آلود

بر دیار این دل خسته اشک میریزد...

باران...

حتی باران هم خنکای مرهمی بر دل سوخته ندارد...

و حتی باران هم نرمی نوازشی بر دل خسته نمیگذارد...

 

قلبم خیلی درد میکنه...

خیلی خسته­ام...

 

نوشته شده توسط طنین در جمعه 15 بهمن 1389 و ساعت 04:43 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-