تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - حال عجیبی دارم...
حال عجیبی دارم...

پرده رو یه کمی کنار کشیدمو نشستم پشت پنجره

هوای باغچه داره پاییزی میشه

ولی ریحونای بابا هنوز سبزن ...

احساس میکنم هرچی بیشتر میگذره ، بیشتر شبیه یه دختر کوچولو میشم که گم شده

من گم شدم ...

بین همه­ی آدما گم شدم ...

میون مسیر کوچه­های دنیای اطرافم گم شدم ...

بین نرده­های پنجره اتاقمم گم شدم ...

 

تو کوچه­باغ سکوت گم شدم

تو گذر یاس گم شدم

باغم گم شده ! یادم نمیاد راهش کدوم طرفی بود !!!

من باغ و نرگسمو گم کردم !!! ... دارم تو رو هم گم میکنم ...

احساس میکنم خوشه­های درشت انگور خونه­ی زیبا ، ما رو از هم دور میکنه ...

احساس میکنم هرچی چنبر دستات محکمتر میشه، ازم دور تر میشی ...

احساس میکنم ازم دور شدی !

ازت دور شدم ...

محرم دلمی ، اما انگاری مال من نیستی

گم شدم ...

شعرام گم شدن !

تو رو هم گم کردم ...

 

اجساس میکنم قلبم ایستاده !

حال عجیبی دارم ...

 

نوشته شده توسط طنین در چهارشنبه 19 مرداد 1390 و ساعت 02:08 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 و ساعت15:24