تبلیغات

. به نام آنكه معادله عشق را در دادگاه زندگى ، حسرت یك سبد ستاره نهاد .

زندگى را هر گونه بنگرى زیباست ! - با تو مثل فرشته­ها بال داشتم...
با تو مثل فرشته­ها بال داشتم...

چقدر گرم بودی...

واسه دستای یخ­کرده­ی من ، آتیش گرمی داشتی...

چقدر نرم بودی...

چقدر پناه بودی...

چقدر دلخوشی بودی...

چقدر صدات مهربون بود ، دلت کلبه­ی من بود ، هوات مرهمم بود...

کرسی گرم و کوچولو یادت میاد ؟!

گل­گاوزبون داغ و شکلاتای شیری یادت میاد ؟!

وای که تو هوای سرد برفی چقدر گرم بودیم ، چقدر برف میچسبید...

همه راه­ها واسه ما کوه داشت ، دشت داشت ، جنگل داشت...

چقدر خنده­های بلندت واسم قشنگ بود...

آخ که چقدر دستات محکم بودن و قوی

کوهی بودی آروم

دغدغه­هامو که رو شونه­هات میذاشتم ، آب میشدن و میریختن...

دنیا رو میگشتم ، پناهی به پر پناهی دستای تو پیدا نمیکردم...

هنوزم نیست ، پیدا نمیشه. آخه جز خودت ، کس دیگه­ای نداره...

صدات واسم آهنگ بود و شعر خوندنات لالایی چشام بود...

چقدر خوابیدن با صدای تو شیرین بود... آروم بود... سبک بود مثل پرواز...

با تو مثل فرشته­ها بال داشتم...

با تو ملکه­ی قصری بودم نقره­ای ، اون بالا بالاهای آسمون...

یادت میاد ؟! شبیه رویا بود...

رویایی داشتیم واقعی...

حیف !

چقدر زود تموم شد...

 

هستی اما نیستی...

هستی ، اما سردم ، بی­پناهم ، دل­شکسته­ام...

پناهت کو دلخوش ناآرومیای من ؟!

­­

آهای روزگار !

حواست هست چجوری میچرخی ؟!

یه کم با خسته­ها و دلشکسته­ها مهربونتر بچرخ...!

من خیلی خسته­ام...

 

نوشته شده توسط طنین در شنبه 5 آذر 1390 و ساعت 02:12 [+] | مرواریدهاى ارسالى شما ()
ویرایش شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 و ساعت15:23